حتی
11 ژوئن 2011 نوشتن دیدگاه
زندگی واقعی کم بود ، تازگی ها خیالپردازی هایم هم به مرگ و میر و فقر و فحشا ختم میشه !!
فرزانگان
10 ژوئن 2011 2 دیدگاه
آدم چقدر بایستی پر دانش و پخته باشه که برای نقد تیمی که مورد علاقه اش نیست گیر بده به هیکل مربی تیم ؟
از انسانیت در میاد
05 ژوئن 2011 نوشتن دیدگاه
میگه می ترسم از اینکه خبر نداشته باشه با دل من چه کرده .
میگم بترس از اینکه که خبر دار بشه با دل تو چه کرده .
لذت هم می برم !
03 ژوئن 2011 نوشتن دیدگاه
برا خودم مقرر میکنم که فلان کار رو تا فلان ساعت حتما تمومش کنم . بعد هر کاری بگی میکنم تا از زیرش در برم .
2
01 ژوئن 2011 نوشتن دیدگاه
در برای توی که ندارمت, درباره ی خودم
خدایا چرا دیگه با گریه هم دلم آروم نمیشه ؟
امروز در حیاط خانه
31 مه 2011 نوشتن دیدگاه
ترمه از تو حیاط دوید آمد سمت من . تو دهنش یه چیزی بود نشستم گفتم این چیه تو دهنت ؟ دهنش رو باز کرد گنجشک کوچکی پر کشید و رفت . ترمه به من نگاه کرد و میوی بلندی کرد ! فکم افتاد رو زمین !!!
مرسی
28 مه 2011 نوشتن دیدگاه
در بعضی ها, درباره ی خودم
داره بهم یاد میده که آدمها و اس ام اس هاشون حرمت دارن .